|
آموزش ابتدایی دل نوشته های دانش آموزانم - نمونه سوالات امتحانی کلاس دوم -اخبار کلاس و مطالب خواندنی
| |||||||||
|
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 9:41 ] [ شکوفه جعفری ]
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:6 ] [ شکوفه جعفری ]
سلام! دوستان و همکاران عزیز تاخیر طولانی مدت منو به خاطر گرفتاری ها و مشغله های زندگی بپذیرید. امروز آزمون ریاضی که از طرف مدیریت مدرسه اجرا می شه و همچنین نمونه تکالیفی که در این مدت به دانش آموزانم داده ام را در اختیارتون قرار میدم . در صورت تمایل دانلود کنید. خوش حال میشم راهنمایی ها و انتقادات خودتون را در رابطه با تکالیف سال تحصیلی ۹۰-۹۱ در اختیارم قرار دهید.
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 13:0 ] [ شکوفه جعفری ]
دختر خوبم ، اکنون که روزهای پایانی در کنار هم بودن را می گذرانیم این چند کلام رابه عنوان هدیه از معلّمت به یادگار داشته باش . سعی کن دلت را مانند دریا پاک و بزرگ سازی . در زندگیب با اطرافیانت مهربان باش و تا می توانی به دیگران نیکی کن که احساس زیبای خوبی کردن به دیگران قبل از هر چیز مایه ی آرامش خودت است. بدی را با خوبی پاسخ بده و بدان که گذشت خصلت بزرگان است. مطمئن باش تو بهترین و توانمندترین آفریده ی خدا یی پس شایسته ی بهترین ها هستی! سعی کن در زندگی فردی خودساخته و مستقل باشی و با تلاش و توکل به خدای دانا و توانا محیط اطرافت را به خوبی بشناسی و هر روز بیش تر ازقبل بر علمت بیفزایی. امیدورام در تمام مراحل زندگی حضور خدای مهربان را همراه خودت حس کنی و ایمان داشته باشی که در زندگی هیچ وقت تنها نیستی چرا که خدا ی زیباییها همیشه مواظبت توست. دوستت دارم عزیز توانایم [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 7:20 ] [ شکوفه جعفری ]
دوستان عزیز این هم از تکلیف پایان هفته ی دبستان ما .اگه دوست دارید دانلود کنید.
تکلیف پایان هفته ی مربوط به 29 فروردین ماه 91 دبستان ریحانه داراب [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 23:15 ] [ شکوفه جعفری ]
یک روز سرد پاییزی را در نظر بگیرید که دو دوست با همراهانشان برای صرف شام به رستوران رفتهاند اما به علت شلوغی، مجبور میشوند یک میز خالی را در سمت در ورودی رستوران برگزینند. با رفت و آمد مشتریان مختلف، در رستوران باز میماند و سرمای شدیدی داخل میشود. یکی از این آقایان بعد از هر بار بازماندن در، از جایش بلند میشود، به سمت در میرود و در را محکم میبندد تا جایی که در حدود 15 دقیقه از هشت نفری که به رستوران وارد یا از آن خارج میشوند، شش نفر سبب شدهاند که این فرد برای بستن در، از جایش بلند شود. او دفعه اول که به سمت در میرفت، خیلی عصبانی نبود اما رفتهرفته این موضوع او را تا حدی آزرده کرد. با اینکه نفر ششم نیز دقیقا همان کار نفر اول را تکرار کرده بود اما مورد بدخلقی و رفتار پرخاشگرانه او واقع شد.
در داستان بالا در واقع هر بار که در باز میماند اندکی بر خشم مرد افزوده میشد. انگار که کاسه صبر او هر بار پرتر میشود. این کاسه پر شده، بر سر نفر ششم شکسته شد. ممکن است این داستان سوالهای زیر را در ذهنتان ایجاد کرده باشد:
6 تمرین پیشنهادی منبع :http://www.psychologic2.blogfa.com/ [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 11:51 ] [ شکوفه جعفری ]
دوستان عزیزلطفا برای دانلود کردن تکلیف پایان هفته بر روی لینک زیر کلیک فرمایید.
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 14:56 ] [ شکوفه جعفری ]
این هم عکس دسته جمعی دخترانم در جشن بهار امسال [ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 17:28 ] [ شکوفه جعفری ]
سلام!
سال نو را به همه ی دوستان و همکارانم صمیمانه تبریک عرض می کنم و از همه ی دوستانی که به دلایل شخصی و عدم دسترسی به اینترنت نتوستم سال نو رو متقابلا به آن ها تبریک بگم عذرخواهی می کنم. تصمیم گرفتم اولین پست امسالم رو با یه موضوع نسبتاً طنز و البته واقعی که نتیجه ی یه تحقیقه شروع کنم. موافقین؟! تفاوت خواندنی خانمها و آقایان در استفاده از SMS
دکتر پروفسور سیمیون ییتس Simeon Yates رییس انستیتوی فرهنگ و ارتباطات دانشگاه Sheffield Hallam University شفیلد هالام در انگلیس است و خلاصه ای از تحقیقش را در زیر میخوانید:
- پیغامهای خانمها به خانمها معمولا احساساتی، تشویق کننده، و حمایت کننده است. ولی پیامهای آقایان به یکدیگر معمولا حالتی نیمه خشن و تحقیر آمیز (البته غیرعمد) و بسیار رک و جنبه شخصی دارد. اما مردها بهنگام ارسال پیام به زنها تغییر شخصیت و تغییر لحن میدهند، ژست مودبانه گرفته و پیغامشان طولانی تر و پر محتواتر میشود. ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 16:44 ] [ شکوفه جعفری ]
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .
شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ " شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش " پیر هندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید . استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . " پیر هندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب" [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 0:50 ] [ شکوفه جعفری ]
دوستان و همکاران عزیز در صورت تمایل جهت دریافت تکلیف پایان هفته
(۱۰ اسفند ماه) بر روی لینک زیر کلیک فرمایید. تکلیف پایان هفته مربوط به دبستان غیر دولتی ریحانه شهرستان داراب
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 23:1 ] [ شکوفه جعفری ]
آدمهای موفـق با دیـگران 30 فـرق دارند
![]() آدم های موفق خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد میكنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را میدانند و می توان گفت آدم های موفق 30 فرق کلی با دیگران دارند که دانستن آنها بد نیست : ۱. فرصتهایی را میبینند و پیدا میكنند كه دیگران آنها را نمیبینند.
2. از مشكلات درس میگیرند، در حالی كه دیگران فقط مشكلات را میبینند. 3. روی راهحلها تمركز میكنند. 4. هوشیارانه و روشمندانه موفقیتشان را میسازند، در زمانی كه دیگران آرزو میكنند موفقیت به سراغشان آید. 5. مثل بقیه ترسهایی دارند ولی اجازه نمیدهند ترس آنها را كنترل و محدود كند. 6. سوالات درست را به شیوه صحیح از خود میپرسند. سوالهایی كه آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار میدهد.
7. به ندرت از چیزی شكایت میكنند و انرژیشان را به خاطر آن از دست نمیدهند. همه چیزی كه شكایت كردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفیبافی و بیثمر بودن است. 8. سرزنش نمیكنند (واقعا فایدهاش چیست؟) آنها مسوولیت كارهایشان و نتایج كارهایشان را تماما به عهده میگیرند. 9. وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیتشان استفاده كنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیتشان پیدا میكنند و بیشتر از ظرفیتشان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو كارآمدتری استفاده میكنند. 10. همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی كه اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامهریزی کرده و فكر میكنند تا وقتی كه كارشان را انجام میدهند استرس كمتری داشته باشند. 11. خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد میكنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را میدانند. 12. بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرتانگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب میكنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمیگذارند زندگیشان اتوماتیكوار سپری شود. لطفا بقیه ی تفاوت ها را در ادامه ی مطلب بخوانید. ادامه مطلب [ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 23:10 ] [ شکوفه جعفری ]
بچه های ریحانه امروز و دیروز را روزهای خوب و خاطره انگیزی تجربه کردند.
دیروز همه با هم و در کنار هم بر روی پارچه به صورت گروهی نقاشی همگانی کشیدند . آنها آرزوهای قشنگشون را به کمک هم و با هم یر روی پارچه به تصویر کشیدند.آخر کار هم روی صورت هم نقاشی کشیدند و با خنده و شادی کودکانه وارد کلاس درس شدند. و اما امروز... دخترهای دبستان ریحانه به اتفاق معلمین و کادر دفتری و عده ای از مادران علاقه مند در محفل انس با قرآن شرکت کردند. در این محفل که فضایی معنوی داشت بچه ها به زیبایی و با ترتیل سوره های قرآنی را تلاوت می کردند. تلاوت مادران و مربی ورزش در این فضای قرآنی حس و حال دیگری به فضا بخشیده بود. این فضا آنقدر قرآنی و خدایی بود که می شد عطر خدا را با تمام وجود حس کرد! جا داره از سرکار خانم برزگران مربی محترم قرآن مدرسه که با دلسوزی و خلوص نیت وظیفه ی خودشون را به نحو احسن انجام میدهند تشکر کرد . ایشان با اخلاق قرآنی و معنویتی که بر رفتارشان حاکم است نه تنها الگوی مناسبی برای دانش آموزان محسوب می شوند که برای ما همکاران هم سرمشق خوبی هستند و انرژی مثبت و معنویت را به جمع منتقل می کنند. برای ایشان بهترین ها را آرزومندیم.
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 23:3 ] [ شکوفه جعفری ]
دوستان و همکاران سلام
تکلیف این هفته ی کلاسمون را جهت دانلود در اختیار شما قرار دادیم لطفا بر روی لینک زیر کلیک فرمایید. [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 19:0 ] [ شکوفه جعفری ]
این مطلب تکان دهنده و آموزنده را یکی از دوستان برایم ایمیل کرده است و با توجه به اینکه نزدیک عید هست و حال و هوای عید داریم خواندنش خالی از لطف نیست. خاطره ای از استاد شفیعی کدکنی
چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. این برای چیه؟
[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 22:8 ] [ شکوفه جعفری ]
تدریس درس پول
سالهاست که مبحث پول در کلاس دوم با پول های از رده خارج شده ای که شاید حتی بچه ها آن را ندیده اند تدریس می شود بی آن که هیچ کار بردی در زندگی آن ها داشته باشند و نتیجه این است که برای تدریس این درس نه رغبتیی برای معلم وجود دارد برای تدریس این مبحث و نه احساس نیاز و انگیزه ای در دانش آموز. به همین دلیل چند سال است که با اجازه ی گل آقای مؤلف من این دو صفحه را تدریس نمی کنم و به جای آن عملاً به معرفی و شمارش پول های رایج کشور می پردازم. در این سه سال که به این شیوه به تدریس پول پرداختم هم بچه ها با شوق و رغبت به تدریس توجه می کنند و فعالانه در یادگیری مشارکت می کنند . ضمن اینکه دیگر برای محاسبه پول تو جیبی و پرداخت پول به مسئول فروشگاه مدرسه هم با مشکل مواجه نمی شوند و عملاً از یادگیریشان استفاده می نمایند. برای تدریس این درس ابتدا اسکناس ها و سکه های رایج کشور را به بچه ها معرفی می کنم و از آن ها می خواهم چه عددی را روی پول می بینند.البته بچه های کلاس دومی قادر به خواند عدد چهار رقمی نیستند اما چون این عددها راحت است و به گوششان آشناست اکثراً قادر به خواندنش هستتند اما در عین حال به آن ها توضیح داده می شود که اگر جلوی عددی 3 تا صفر باشد بعد از خواندن آن عدد هزار می گوییم مثلاریال1000 سپس پای تابلو نوشته می شود 1000 بعد می پرسم اما ما به این اسکناس می گوییم چند تومانی؟ بچه ها همه با اسکناس صد تومانی آشنا هستند و جواب را می دانند . همین کار را برای اسکناس های رایجی که از آن برای خرید در فروشگاه استفاده می کنند انجام می دهم و برای هر عدد اول اسکناس را با واحد ریال آن می نویسم بعد با واحد تومان. سپس توضیح می دهم که واحد پول کشور ما ریال است یعنی در جاهای رسمی مثل بانک و... پول ها را با این واحد می شمارند و می نویسند اما ما در خرید کردن و.. برای این که کارمان راحت تر شود از واحد تومان استفاده می کنیم.سپس توجه آن ها را به پای تابلو جلب می کنم و از آن ها می خواهم به عدد هر اسکناس بر اساس ریال و تومان توجه کنند.بچه ها در واقع با تکنیک دریافت مفهوم خود یاد می گیرند که در هنگامی که می خواهند اسکناسی را بر اساس پول بگویند یک صفرش بر می داریم. سپس از پول های خود بچه ها برای شمارش استفاده می کنیم و این کار باعث می شود بچه ها با اشتیاق بیشتر به در جریان تدریس مشارکت داشته باشند. بعد پول ها روی نیمکت هایشان گذاشته می شود. از آن ها می خواهم بر اساس تجربیات خودشان پول هایشان را بشمارند.بچه هایی که خودشان در هنگام خرید از فروشگاه یا مغازه پولشان را محاسبه می کنند در محاسبه ی پولشان مشکل کم تری دارند حتی بعضی از آن ها می توانند قبل از اتمام تدریس معلم پولشان را بشمارند. سپس پول یکی از گروه ها روی میز می گذارم و به بچه ها می گویم بچه ها در شمردن این اسکناس ها همه به هم کمک کنیم البته اول تعداد اسکناسمان را دو تا انتخاب می کنیم تا بچه های ضعیف تر هم گیج نشوند و یاد بگیرند. سپس یکی یکی اسکناس ها را روی هم می گذاریم .برای مثال یک دویست تومانی را کنار یک صد تومانی می گذارم و از آن ها می پرسم الان چند تومان داریم؟ بچه ها برای شمارش دو اسکناس مشکلی ندارند و همه جواب می دهند 300 تومان چند مثال دیگر زده می شود و این دفعه با سه اسکناس مثال می زنم.سؤال ها و جواب ها را به نحوی مدیریت می کنم که به این تفکر برسند که یکی یکی پول ها را روی هم می گذاریم و می شماریم .مثلا اگر دو تا اسکناس 200 تومانی و یک 100 تومانی داشته باشند اول دو تا 200 تومانی را روی هم می ریزیم و حساب می کنیم که می شود 400 تومان بعد اسکناس بعدی را رویش می گذاریم و حساب می کنیم. به همین ترتیب تعداد اسکناس ها را زیاد می کنیم و بچه ها عملا شروع به شمارش پول هایشان می کنند. چنانچه کلاس آمادگی معرفی اسکناس های بالاتر داشته باشند به معرفی اسکناس های بالاتر مثل 2000 و 5000 و 10000 تومان می پردازیم. من امسال حتی تراول پنجاه هزارتومانی هم به آنان معرفی کردم چون اکثرشان این تراول را دیده بودند و حتی چند نفری می توانستند چند تراول را با هم بشمارند. [ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 15:41 ] [ شکوفه جعفری ]
دوستان و همکاران خوبم تکلیف کلاس دوم این هفته جهت استفاده شما وارد وبلاگ گردید. لطفا جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید. در صورت دانلود یا دانلود نشدن حتما اطلاع دهید تا مشکل بررسی شود.
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 0:6 ] [ شکوفه جعفری ]
امروز تولد یکی از زیباترین و پرارزش ترین سرمایه های زندگیم یعنی دخترم آیداست. 10 سال پیش خداوند مهربان، یکی از بزرگترین معجزات زندیگیمان رو به ما هدیه کرد و ما صاحب دختری شیرین زبان و باهوش شدیم.داستان جشن تولد آیدا هر سال تکرار می شه .ما براش جشن می گیریم و با دوستاش یه روز شاد و پرهیجان رو می گذرونیم .ولی قصه فقط این نیست من هر سال روز تولد آیدا به نوعی یک بار دیگر دو معجزه ای که به فاصله ی یک ماه در زندگی مان رخ داد رو به یاد میارم و از صمیم قلب خداوند را به خاطر وجود دخترفوق العاده ام و همچنین به خاطر اینکه منو عمری دوباره داد تا شاهد شکوفا شدن میوه زندگیمان باشیم شکر می کنم. به راستی تا به حال فکر کردین که در جشن تولد فرزندمون باید به خاطر دو موضوع خدا را شکر کنیم؟ یکی نعمت وجود عزیزی که تولدش را جشن می گیریم و دیگه نعمت آن که خداوند به ما عمری عطا کرد تا سالی دیگه تولدش را جشن بگیریم و از بودنش ، بزرگ شدنش ، خنده هاش و شادیش و موفقیت هاش و حتی شیطنتهاش لذت بریم و با شادیاش شاد باشیم . من بازم خدا رو شکر می کنم که امسال هم بهم این توفیق داد تا یه شمع بیشتر رو کیک تولد دخترم ببینم و از شادیش با دوستاش لذت ببرم. و اما سخنی با میوه زندگیم آیدا دختر شیرین زبان و فهمیده ام می دانم اینقدر روحت بزرگ است که من مجبورم چندین سال بزرگتر از سنت برایت بنویسم . امروز روز تولد توست روزی که خداوند به من ثابت کرد هیچ محالی وجود دارد.. بقیه نامه در ادامه ی مطلب خوانده شود ادامه مطلب [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 2:12 ] [ شکوفه جعفری ]
سالروز پیروزی انقلاب اسلامی مبارک باد [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 0:19 ] [ شکوفه جعفری ]
سوگند محمدی دانش آموز با ادب ، باهوش ، آرام و دوست داشتنی کلاس ما داستانش را که بنا به تایید خانواد ه اش خودش نوشته است را روز چهارشنبه تحویل داد. سوگند خانم در نوشتن خاطره ، شعر و داستان استعداد بسیار خوبی دارد. امیدوارم سوگند جان بتواند در آینده با تلاش و مطالعه تبدیل به نویسنده ای توانا شود.به امید آن روز.
داستان ملكه مهربان يك روز برفي يك ملكه بود كه چهار پسر و يك دختر داشت. پسرهاي ملكه خيلي شجاع و باهوش بودند. يك روز كه هوا برفي بود اخبار تلويزيون گفت : « يك تاج كه خيلي هم باارزش است در يك غار خيلي تاريك و ترسناك وجود دارد، هركس آن را پيدا كند هفت ميليون مي گيرد.» ملكه به پسرانش گفت : « وارد آن غار تاريك و ترسناك شويد و آن تاج را پيش من بياوريد.» پسرانش به او گفتند : « خواهرمان هم با ما مي آيد؟» ملكه گفت : « خير» پسرها خداحافظي كردند و ملكه از آنها خواهش كرد كه مواظب خود باشند. چند ساعت بعد پسرها به غار رسيدند اما يكي از پسرها مي ترسيد كه وارد غار شود، برادر بزرگترش به او گفت : « نترس برادر عزيزم». بعد چهار برادر به نام خدا گفتند و پشت سر هم راه افتادند و وارد غار شدند.» پسرها تاج را ديدند و فرياد زدند : « آخ جون! چقدر قشنگ است!». پسرها تاج را برداشتند و از غار بيرون رفتند تا به خانه رسيدند. ملكه كه از خوشحالي بال درآورده بود پسرانش را در آغوش گرفت و به شجاعت آنها آفرين گفت. سپس ملكه به مجري تلويزيون تلفن زد و گفت كه آن تاج را پسران من پيدا كرده اند. مجري تلويزيون به خبرنگارانش خبر داد و آدرس ملكه را از او گرفتند و به سوي خانه ي ملكه راه افتادند. وقتي ملكه در را باز كرد ده ها خبرنگار را ديد. همه ي خبرنگاران از آنها عكس و فيلم گرفتند و در تلويزيون پخش كردند و جايزه شان را كه هفت ميليون بود به آنها داد. چند روز بعد دباره ملكه شنيد كه آن تاج يك راز دارد، هركس آن راز را پيدا كند هفت ميليون ديگر جايزه دارد. ملكه باز هم به پسرانش خبر داد و گفت : « دوباره وارد آن غار شويد و آن راز را پيدا كنيد تا دوباره مشهور شويد.» پسرانش خوشحال شدند و شادي كنان به سوي غار رفتند. وقتي به غار رسيدند نتوانستند آن راز را پيدا كنند. ناگهان ملكه برفي را ديدند و به او سلام كردند. ملكه برفي گفت : « چه مي خواهيد؟» پسرها گفتند : « ما يك تاج پيدا كرده ايم اما آن يك راز دارد حالا مي خواهيم راز آن را پيدا كنيم. ملكه برفي راز را به آرامي به آنها گفت، و ناگهان ناپديد شد . بالأخره پسرها راز آن تاج را فهميدند. نام راز آن تاج اين بود كه آن را به دست مهربان ترين مادر دنيا بدهيد. پسرها تصميم گرفتند كه آن را به مادرشان كه بهترين مادر دنيا بود بدهند. آنها به خانه رفتند و راز آن تاج را به مادرشان گفتند و آن تاج را بر سر مادرشان گذاشتند. بعد از آن مادرشان به مجري تلويزيون زنگ زد و تمام ماجرا را براي آنها تعريف كرد و مجري تلويزيون دوباره هفت ميليون به آنها داد. ملكه كه هنوز آن هفت ميليون قبلي را داشت با آن هفت ميليون ديگر چهارده ميليون مي شد. ملكه از آن روز به بعد تصميم گرفت كه به مردم فقير كمك كند و آن پول را خرج آنها كند تا هم خدا و هم بنده ي خدا از او راضي باشند. به اميد آن روز كه همه ي ما از ملكه درس بگيريم و به فقيرها كمك كنيم. [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 23:5 ] [ شکوفه جعفری ]
|
|||||||||
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | |||||||||