حکمت کارها
گنجشک به خدا گفت لانه ی کوچکی داشتم آرامگاه بی کسیم بود و مایه ی آرامشمم .طوفان تو آن را از من گرفت این لانه ، کجای دنیای تو را گرفته بود؟خدا گفت ماری در کمین لانه ات بود و تو در خواب بودی ، طوفان را گفتم لانه ات واژگون سازد تا از کمین مار به در آیی .چه بسیار بلاهایی که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو را ناخواسته و نادانسته به دشمنیم پرداختی !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 2:25 توسط شکوفه جعفری
|
من شکوفه جعفری آموزگار سابق کلاس دوم دبستان شاهد سابق و مدیر فعلی پیش دبستانی و دبستان غیردولتی ریحانه ام.