خاطره زهرا فيروزي دانش آموز کلاس دوم لاله 1 فرهنگیان داراب
امروزصبح روز بیدار شدم . عمه ام با نی نی اش آمد بعد من با نی نی عمه ام بازی کردم بعد نی نی خوابید. دو ساعت بعد بیدار شد.
من تلویزیون را روشن کردم و برنامه را دیدم.
برنامه ساعت 11 تمام شد و من تلوزیون را خاموش کردم و یک ساعت بعد غذا خوردم و بعد آماده شدم و با کیفم ایستادم یک دفعه بابا آمد . پنج دقیقه بعد سرویس آمدو مرا به مدرسه برد . من برای مادرم املا نگفه بودم.
زنگ کلاس خورد و خانم آموزگار آمد من پیش کتایون نشستم و بعد خانم معلم گفت: دفتر ریاضی را بیرون بیاورید.زنگ بعد بخوانیم داشتیم خانم معلم درس (مدرسه ی ما) را درس داد و بعد خانم معلم ازمن خواست تا ازروی درس بخوانم و بعد از همه ی بچّه ها پرسید .زنگ بعد ورزش داشتیم و ما لباس هایمان را عوض کردیم و بعد به حیاط مدرسه رفتیم و یکی از بچّه های کلاس تولدش بود . مادرش با یک جعبه شیرینی آمد و چون دبیر ورزش است به ما ورزش داد و بعد مادرم آمد و با خانم معلم حرف زد . زنگ بعد املا داشتیم و زنگ خانه خورد و به خانه بیرگشتم .یک ساعت بعد به کلاس زبان رفتم . شام خوردم و خوایبدم.
من شکوفه جعفری آموزگار سابق کلاس دوم دبستان شاهد سابق و مدیر فعلی پیش دبستانی و دبستان غیردولتی ریحانه ام.