امروز از خواب بیدارم شدم و برای من روز خوبی بود چون امروز روز جمعه و تعطیل بود . مادرم به کوه پیمایی رفته بود و من و پدرم به تنهایی صبحانه م

مادرم به خانه آمد من به حمام رفتم سپس به خانه ی دوستم نگار رفتم و با او بازی کردم. بعد به خانه برگشتم و با پدر و مادرم ناهار خوردیم . تکالیفم را انجام دادم . پدرم به دانشگاه رفت چون او استاد دانشگاه است. عصر شد و من نقّاشی کشیدم بعد پدرم به خانه آمد و با دوست پدرم به جنّت شهر رفتیم . ما میمان بودیم.

در آنجا لوبیا بلالی خوردیم و با بچّه ها بازی کردیم .ما آتش زیبایی روشن کردیم و خیلی خوش گذشت.