امروز وقتی من از خواب بیدار شدم مادرم صورتم را بوسید.من صورتم را شستم و صبحانه خوردم.ساعت دوارده و نیم با مادرم به مدرسه رفتیم.بعد از چند دقیقه خانم آموزگار به کلاس آمد.یکی از بچه ها برای خانم معلم گل زیبا آورده بود. خانم آموزگار پس از تشکر کردن گفت: من هر وقت یک چیز خیلی زیبا مثل گل می بینم به یاد خدای مهربان و توانا می افتم و یک سبحان الله می گویم بعد درس را با نام خدای مهربان شروع کرد. سپس صفحه ی 28 را در کتاب حل کردیم. زنگ دوم بنویسیم داشتیم من از خانم آموزگار خواهش کردم کتاب من را تیک بزند و خانم آموزگار کتاب هاب بنویسیم را تیک زد. زنگ راحت من غذایم را به بیرون بردم و خوردم. ستایش و پردیس که این هفته مبصر کلاس ما هستند بچه ها را ساکت کردند.یک دفعه خانم معلم به کلاس آمد و گفت : بچه های عزیزقرار است خانم بهداشت بیاید قد و وزن شما را اندازه بگیرد و روی کاغذ بنویسد. زنگ راحت من با زهرا بازی کردم . بعد از زنگ خانه من با دختر خاله ام به خانه ی مادربزرگ رفتیم. بعد مادرم  به دنبالم آمد و من را به کلاس زبان برد. شب با هم به تماشای فیلم دل نوازان نشستیم.