خاطره حدیث زارع دانش آموز کلاس دوم لاله 1دبستان فرهنگیان
خاطره ی امروز من در باره ی مسافرت ما به مشهد مقدس است. یک روز ما با خانواده ی عمویم به مسافرت رفتیم به شیراز رسیدیم بعد به اصفهان رفتیم رفتیم. ما به جاهای دیدنی شهر زیبای اصفهان رفتیم مثلاً باغ غدیر ، سی و سه پل ، میدان امام ، شهر بازی . راستی ما سوار اسب گاری هم شدیم . در اصفهان غذاهای خوش مزه ای مثل آش شله قلم کار و بریانی خوردیم .اصفهان را ترک کردیم و راهی شمال زیبا شدیم. در شمال به یکی از روستاهای زیبا به نام علی آباد کتول رفتیم و به خانه ی یکی از دوستان عمویم رفتیم .آن ها خیلی مهربان و و دوست داشتنی بودند .آن ها برای ما غذاهای خوش مزه ای درست کردند . ما تا آن شب در خانه ی شمالی نخوابیده بودیم .فردای آن روز با آن ها به جنگل رفتیم. جنگل دل انگیز و بانشاط بود. کم کم از آن ها خداحافظی کردیم و به راه افتادیم و به مشهد رسیدیم. عمویم از ما گنبدنما گرفت چون ما تابه حال به زیارت امام رضا نرفته بودیم . بعد به زیارت رفتیم .من به جاهای زیبا و دل نشینی را در حرم دیدم مثلاً سقاخانه را دیدم . صحن انقلاب بزرگ و وسیع است. بعد به یک هتل رفتیم کمی استراحت کردیم و به جاهای دیدنی مشهد سرزدیم. مثل پارک ملّت به طرقبه و شاندیز هم رفتیم.آن ها لواشک های خوش مزه ای داشتند. آن ها صنایع دستی زیبایی هم داشتند.ما آن جا گیلاس هم خوردیم و خیلی خوش مزه بود جای شما آموزگار عزیزم و دوستانم خیلی سبز بود. چند روزی در مشهد گذراندیم کم کم داشت مسافرت ما به پایان می رسید اما من اصلاً دوست نداشتم که مشهد را ترک کنم ولی از طرف دیگر دلم برای مادر بزرگ پدر بزرگ تنگ شده بود . من هر وقت به یاد آن مسافرت می افتم خیلی خوش حال می شوم و خاطره ی خوبی در ذهن من به وجود می آید.
من شکوفه جعفری آموزگار سابق کلاس دوم دبستان شاهد سابق و مدیر فعلی پیش دبستانی و دبستان غیردولتی ریحانه ام.