امروز به مدرسه رفتم. روز دانش آموز بود.معلم عزیز و مهربان برای مایک بادکنک خریده بود وبه پریماه و فاطمه خسروی دو بادکنک داد چون در درس 4 هدیه های آسمان ( کتاب کار ) بیش تر از همه به دقّت به تصویر نگاه کرده بودند و نام هدیه های قشنگ خدا را نوشته بودند.  

ما بنویسیم را کار کردیم و به حیاط رفتیم.

بارانی زیبا آمد و در دلم گفتم این هدیه ی خدا به دانش آموزان و تمام آن هایی که حالشان بد بوده است.ما در باران بازی کردیم و به ما خیلی خوش گذشت.

زنگ صف خورد .ما در صف های خود ایستادیم و می گفتیم: مرگ بر آمریکا مرگ بر آمریکا....و پرچم امریکا را آتش زدیم. مدرسه برای ما مسابقه ی بادبادک ها گذاشت. هر کس بادبادک آورده بادبادکش را به آسمان برد.

سپس به کلاس آمدیم و در باره ی گرفته شدن لانه ی جاسوسی آمریکا نقاشی کشیدیم. بعد پردیس به ما شکلات داد. خانم معلم مهربان هم جامدادی به ما دادو من آن روز را فراموش نمی کنم.